فرزند پدر

همه ی فرزندانم مرا ترک گفته اند.مانند خانه ای قدیمی که یکباره خالی کنند مرا به حال خودم گذاشتندتابه خیال خودشان فرو بریزم. زهی خیال باطل! به همین خاطر اسلحه به کمر بسته ام و زبانم پر از نفرین است.

دستم به هر کدامشان برسد بی برو برگرد گورش را می کنم. جوجه فکلی ها فکر می کنند که من پیر شده ام و دیگر کاری از دستم ساخته نیست.کور خوانده اند. به آنها نشان می دهم که با کی طرف اند.مادرشان می گوید هارت و پورت نکن بشین سر جات. ولی من این حرف ها سرم نمی شود. بالاخره آن نمک به حرام ها را گیر می آورم و رحم نمیکنم. هرچه باشد فرزند پدرم هستم و کوچک ترین اهانتی را تحمل نمی کنم. سر سختی در ذات من است. حتی روزی که قرار است بمیرم برای ملک الموت روز سختی خواهد بود.

مگر چقدر می توانید خودتان را پنهان کنید. هیچ جا زیر این آسمان برای شما امن نیست. خدایان بی مبالاتی را نمی پسندند. هرجا که باشید پیدایتان می کنم و بی درنگ شریان بد قلقی را می بندم تا دیگر هیچ تازه به دوران رسیده ای فکر این غلط ها را نکند. سزای کسی که روی دست پدرش بلند شود گلوله ی داغ است.پایان دلخوشک های میر نوروزی نزدیک است. آن روز مادرتان هم نمی تواند به دادتان برسد. او اندوه خودش را می خورد و من خشم خودم را نشان می دهم. آفتاب هم مثل همیشه بر شما نخواهد تابید. زیرا اهریمن سرد و تاریک است .

خدایان کارهای نیک انجام می دهند.آنها راه بازگشت را به روی بندگان باز می گذارند. البته گاهی هم فریبکارانه در برابر اهریمن عقب می نشینند تا آن کور دل را به میدان کار زار بکشانند. وای بر کسانی که آینده را در تمرد و سرکشی جستجو کنند.! بدانید که هرچه از من دور شوید بیشتر به گمراهی نزدیک می شوید. من از تعقیب دست بر نمی دارم. هر جا بروید مثل تابو دنبالتان هستم تا وقتی که سرتان به سنگ بخورد آنگاه آیینی را که بی خردانه به آن پشت کردید به شما نشان می دهم. و آن روز دیگر هرگز فراموش نمی شود.

نمی دانم چه جانورانی در آستین پروراندم که امروز زندگی ام پر از رنج است.از خدایان می خواهم که تخمتان خشک شود تا اهریمن از تداوم نسلتان نا امید گردد.مادرشان می گوید از خدا شرم کن پیرمرد! بچه هایم را نفرین نکن آنها راه خودشان را پیدا می کنند. دریغ از یک جو غیرت که مرا درک کند. امان از دست کسی که روز خوشش سرکوب دلناله های من است. بی گمان او هم دیر یا زود به آنها می پیوندد. ولی من کوتاه نمی آیم. حاشا که تسلیم شوم. به کوری چشم بد خواهان هر روز گلوله هایم را می شمارم تا مبادا از آنها کش برود. برای هر کدامشان یک گلوله نگاه داشته ام. شما بارها ضربه شست مرا دیده اید. کافیست به چشمان کسی نگاه کنم تا پیش از انکه ماشه را بچکانم با زندگی خداحافظی کند.من این زور و زهره را از پدرانم به ارث برده ام. پس چه بهتر تا اتفاق بدی نیفتاده به زندگی برگردید و تا زنده اید به حرف پدرتان گوش دهید.در عوض قول می دهم به شعور نداشته تان احترام بگذارم و با شما مشورت کنم. با مادرتان هم کنار می آیم چون که در حقیقت نمی توانم بی او دوام بیاورم. هرچند گاهی اوقات دردسر درست می کند. وقتی دید چیزی نمانده که خانه از خشم  گر بگیرد با دستپاچگی تمام شیر های آب را تا آخر باز می کند و به فکر اطفای حریق می افتد. با این کارها کلافه ام می کند. شاید ناچار شوم برای او هم گلوله ای کنار بگذارم.

                                                                                                 مجید زرکی

ما هم خدایی داریم

ولم کن ننه٬اینقد دس رو دلم نذار٬نفست پایین میره٬می گی چرا بیکاری٬بالا میاد می گی چرا زن نمی گیری ولی هیچ وقت نگفتی با چی؟با کدوم پول؟تا می شینم لقمه ای کوفت و زهر مار کنم حرف عروسی رو پیش می کشی تا میام کپه ی مرگمو بذارم دم از کار و زندگی می زنی د آخه لا مصب تو هیچ حرف دیگه ای نداری!فقط بلدی نمک رو زخم های من بپاشی٬دیگه ذله شدم از بس تو سرم نق زدی٬تا چشت بم می افته آهت به آسمون می ره هی می گی دوس دارم دومادیتو ببینم دلم می خواد عروسمو ببینم٬ حالا انگاری به همه آرزوهات رسیدی تنها این یکیش مونده که بش برسی.ول کن ننه٬دس از سرم بردار٬آخه خوشت میاد هی منو بچزونی.همش می گی روزگار از دسم رفت٬به جایی نرسیدم٬آخه تقصیر من چیه٬من چه گناهی کردم٬یعنی میگی چکار کنم٬برم بگم چی٬بگم غلط کردم٬بگم گه خوردم٬بگم از گور...لا اله الا الله٬کفر آدمو در می آری.کاری می کنی پاشنه دهنمو بکشم هر چی که نباید بگم از دلم بریزم بیرون.تو رو ارواح بابا دست بردار ننه.بذار سرم تو لاک خودم باشه آخه تو فکر می کنی من دلم نمی خواد زن بگیرم٬دوس ندارم رو به راه بشم سر و سامون بگیرم٬به پیر به پیغمبر از خدامه ننه ولی آخه چطوری٬با کدوم زندگی٬آخه تو این روزگار کی میاد دخترشو بده به کسی که تو هفت آسمون یه ستاره هم نداره٬خیال می کنی هنوز دنیا مث قدیمه٬نه ننه دیگه گذشت اون دور و زمونه٬حالا دیگه مردم خیلی عاقل هستن!امروز دیگه هیشکی نمی خواد مفتکی بیفته تو هچل٬آخه کدوم شیر پاک خورده ای میاد خودشو حروم کنه٬بخت خودشو بسوزونه بشه زن آدم فلک زده ای مثل من که دسش به هیچ جا بند نیس.تازه اونم کسی که کلی حرف پشت سرشه٬حرفایی که همه مثل جن از بسم الله ازش فرار می کنن.آره ننه٬اگه هیشکی ندونه تو که خوب می دونی یه عمره چه مصیبتی دارم می کشم٬پس دیگه چرا هی سر کوفتم می زنی؟چرا داغمو تازه می کنی؟کم تو هلفدونی عذاب کشیدم٬کم مثل سگ این طرف اون طرف دویدم٬پیش هر کس و ناکسی رفتم٬نرفتم؟هر دری که نشونم دادن زدم٬نزدم؟پس دیگه چکار باید می کردم که نکردم؟می گی خودمو بکشم؟د آخه لا مصب یه چیزی بگو٬حالا دیگه لالمونی گرفتی؟به جا اینکه همش آبغوره بگیری به من فلان فلان شده بگو چه خاکی به سرم بریزم؟تنها اینو کم داری که چشات هم کور بشن بیفتی کنج خونه تا دق مرگ بشی.چقد گفتم ننه دیگه نمی خوام بعد از بابا درس بخوونم٬بذار برم دم دس یه اوسایی کار کنم٬نذاشتی٬گفتی حرفشو هم نزن.هرچه زدم تو سرم حالا که نون بیاری نداریم٬درس خواندن به چه دردم میخوره٬محل نذاشتی٬گفتی کار بی کار٬باید درس بخوونی٬حتی نذاشتی دس به بند سیاه و سفید هم بزنم.اگه از همون اول لج نمی کردی حالا این حال و روز رو نداشتیم.تا جون تو دس و پات بود٬رفتی خونه ی این و اون کلفتی کردی٬هرکه هر کاری داشت با سر دنبالش دویدی٬ولی حالا که جون از دس و پات رفته٬نا نداری از جات بلن بشی٬صبح تا شب٬شب تا صبح از درد کمر و رماتیسم و نمی دونم هزار تا درد های جور وا جور دیگه می نالی کسی نیس به دادت برسه.دیگه نمی دونم چکار کنم.از دس کی بنالم٬بخدا دیگه جون به لبم رسیده!اگه اون بابای خدا بیامرز الکی الکی خودشو به کشتن نمی داد٬حالا ما این گرفتاری رو نداشتیم.می دونی چرا از میون اون همه آدم تنها به من بدبخت گیر دادن؟واسه اینکه گاو پیشونی سفید بودم!فکر می کنن هر که هر کاری می کنه زیر سر منه٬آره ننه٬اونا خوب می دونن چکار کنن٬تا اومدم بگم سقا نیستم٬تموم آب ها رو بم کشیدن!می گفتن الحق که تخم ترکه ی باباتی. مرتب می زدن تو سرم که من هم کله ام مثل اون کله شق بوی قرمه سبزی می ده!حالا هم فکر نکن همه چی تموم شد و دیگه کاری به کارمون ندارن٬نه ننه اینجوری هم که خیال می کنی به این سادگی ها نیس.مطمئن باش اگه خری از شیراز عر عر کنه بی برو برگرد می بندن بیخ ریش ما.حالا تو هی برام خواب های خوش ببین٬ولی چه فایده تا اوضاع به همین منواله باید تاوان پس بدیم٬پس چی خیال کردی الکیه٬چشممون کور٬دندمون نرم خربزه خوردیم باید پای لرزش هم بمونیم!یکی نیس به تو بگه حالا چرا اینقد گریه می کنی؟آسمون که به زمین نیومده!تو رو خدا دیگه بس کن ننه٬اینقد خودتو عذاب نده٬آخه اگه تو از دس بری من چکار کنم٬عقده ی دلمو پیش کی واز کنم٬به خدا دوستت دارم ننه٬خاک پاتم ننه تو رو خدا دیگه بس کن٬دنیا که به آخر نرسیده٬خدا رو چه دیدی شاید یکی از این روز ها بیام خونه بگم پاشو ننه پاشو ببرمت خواستگاری٬آره ننه دنیا همیشه اینجور نمی مونه٬دلت قرص نمی ذارم هیچ آرزویی به دلت بمونه٬مرگ من دیگه گریه نکن ننه اشکاته پاک کن بیا٬بیا تا از دهن نیفتاده یه لقمه بخور٬از قدیم گفتن در همیشه رو یه پاشنه نمی چرخه!بالاخره ما هم خدایی داریم.

                                                           مجید زرکی